ما را به لذت ِ آخ...
بعد از این دوهفته و نیمه که آلبوم "آخ" رو گوش دادم.میخوام چند تا نکته در موردش اشاره کنم که به نظرم جالب میاد...به نظرم برای نقد و کلا نوشتن از موسیقی محسن نامجو با توجه به تمام مولفه ها و ویژگی های خیلی خاصی که داره جدا از دانش و تخصص نیاز به خلاقیت و نوآوری هم هست!...به هر حال این نظر منه...دومین نکته هم اینکه اصولا موسیقی محسن نامجو خیلی دایره تنوع وسیعی داره و معمولا هر کس بنا به فراخور "سلیقه" و نظرش تراک یا تراکهای خاصی رو-مشخصا در این آلبوم-دوست داره و مثلا این مثل آلبومهای دیگه ای که میشنویم و همواره یک یا دو تراک خاصش "آس" ِ آلبوم میشن و محبوب همه,نیست...این بود که "خیلی شخصی نوشتن" و"تراک به تراک جلو رفتن" رو که وصل میشد به بحث سلیقه و نگاه کنار گذاشتم و ترجیح دادم به نکاتی که با گوش دادن به این آلبوم به ذهنم رسید اشاره کنم...
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 22:6 توسط حامد
همانطور که دستهایش را زیر شیر دستشویی میشست به آینه نگاه میکرد.مبهوت چهره ی زیبای خودش شده بود.به نظرش از همیشه زیباتر و جذابتر می رسید.به چشمهایش نگاه میکرد که انگار حتی از همیشه هم قشنگتر و عمیقتر و به قول یکی از دوستهایش ماورایی تر به نظر می رسید.پوستش را به طرز عجیبی شفاف و روشن می دید. به ابروهای پیوسته اش نگاه میکرد و مثل همیشه احساس خوبی بهش دست میداد.حواسش به دماغش هم بود که نه خیلی بزرگ و نه کوچک بود.لبهای گوشتی متوسطش را هم حین اینکه برانداز میکرد با انگشت شست و سبابه اش لمس میکرد تا از داغ بودن و هات بودنشان مطمئنتر شود...حالا با دست ِ دیگرش آینه را لمس میکرد.
برادرش که پشت در ِ دستشویی منتظر بود و غر میزد کفری شده بود و دیگر نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد.اما دیگر حتی از داد و فریادهایش هم از داخل دستشویی جوابی نمیگرفت...هیچ صدایی از داخل نمی آمد جز صدای شیر آب که حالا دیگر انگار دستی هم زیرش نبود و صدای یکنواخت ِ آب روی سرامیک ِ دستشویی برادر را که از ادرار صبحگاهی به خود میپیچید دیوانه میکرد .دیگر داشت از عصبانیت منفجر میشد که تصمیم گرفت در را بی هوا باز کند...در را باز کرد...هیچکس نبود...دمپاییها با فاصله از هم جلوی آینه ی دستشویی جفت شده بودند؛ شیر آب باز بود؛آینه هم کمی خیس شده بود...
پسرک به آینه رفته بود....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:"آخ" ارزش این چند ماه انتظار رو داشت.مثل همه ی آلبومای خوب دیگه هر چقدر بیشتر گوش میدمش بیشتر به محشر بودنش پی میبرم...فعلا صحبتها بماند...
واقعا راست میگن که سپیده ی صبح بعد از تاریک ترین ساعت شب سر میرنه؟....
۲.خیلی وقته اینو میخوام بگم و همیشه یادم میره!...رسانه های دستمال(!) ِ دولت توی تنظیم خبراشون در مورد آیت الله صانعی آیت الله رو جا میندازن و اغلب از ترکیب ِ " شیخ مطرود" برای صانعی استفاده میکنن.... همه ش فکر میکنم به این ترکیب و همه ش به این نتیجه میرسم که لقبی از این با شکوه تر و با عظمت تر برای یک شیخ میشه متصور شد؟!... تو طول تاریخ کدوم شیخ ِ درست و حسابی از طرف حاکمیت و قدرت طرد نشده؟...و کدوم شیخ ِ دوزاری در چاله چوله های دربار فرت و فرت کنیز بلند نمیکرده؟...به سلامتی هر چی شیخ مطرود...
چقدر لذت میبرم از جهالت این ایرناها و فارسها و رجاها و کیهانها و... به قول آن عزیز ِ دردانه زنده باد مخالف من!
۳.از اینجا بخونید مصاحبه ی چاووشی رو که حالا بعد اینهمه مدت اعتراف کرده که آلبوم یه شاخه نیلوفر آلبوم خوبی نبوده....یادش به خیر چه پست تندی نوشتم براش...
۴. ۸ اکتبر آلبوم جدید نامجو(آخ) توی میلان منتشر میشه......روزها چه به سختی میگذرد!

1.فردا چی توز عازم نیویورک میشه. سفری که مطمئنا خبرهای خوبی برای ما داشته باشه.ایرانیان مقیم نیویورک و شهرهای اطرف که جمعیت زیادی هم هستن برنامه های زیادی برای استقبال جانانه از چی توز چیدن.طرح "نیویورک سبز" را راه انداخته اند و کلی برنامه جانبی دارن...عکسهای میر حسین و کروبی رو چاپ کردن و قرار اجتماع چندهزار نفری دارند و سبز کردن مسیر عبوری چی توز...میبینید؟ این یکی از ثمرات فعالیتهای جنبش سبز بچه های بیدار ِ ایرانه که ایرانیای رنگارنگ ِ مقیم امریکا رو دور هم جمع کرده...و صدالبته بزرگترین فایده ش چیز دیگریست.اینکه دوباره میتونیم جلوی مردم دنیا سرمون رو بالا بگیریم که حداقل بخشی از مردم ایران خنگ و احمق و توسری خور و ... نیست! که بخشی از مردم ایران به عنوان "رییس جمهور" به این بوزینه رای نداده است و پای رای ندادنش ایستاده است! اعتراض کرده است و کتک خورده است و زندان و شکنجه و ... را تاب آورده. میبینید؟... جنبش سبز بچه های ِ بیدار و بی ادعای ایرانی چه عزتی برایمان آورده؟...
%20small.jpg)
2.حیفم میاد از روز قدس چیزی نگم. اینکه چقدر کیف کردم از جماعت قابل توجه ِ شجاع و دلیر سبز...از شعارهای به طور عجیب غریبی هوشمندانه شان!...از " مرگ بر روسیه" گفنشان مقابل بلندگویی که خودش را جر میداد که : مرگ بر اسراییل و صدایش به جایی نمی رسید..از زیر باران گاز اشک آور و فلفل چشیدن و "صل علی محمد...اشک خدا درآمد" گفنشان... از همه مهمتر بعدش و این زرد کردن سیاسیون ِ حامی دولت و نطقها و تحرکات مذبوحانه شان...خطبه های نماز عید فطر(؟) و درک خطبه های قبلی سید علی که "در صورت ادمه ی قضایا صریحتر حرف میزنم"...!...اینکه صریح تر یعنی بیاین توبه کنین و با هم خوب باشیم و به هم تهمت نزنیم و... تازه صدا وسیما هم مجبور شد بیشتر خباثت به خرج دهد و فسفر بسوزاند برای تنظیم خبر!...بیچاره دیگر نمیتوانست جار بزند اغتشاشگر! اراذل! اوباش!...جماعت ِ چندهزار نفری ِ سبز را "عده ای" خواند و بالاخره فهمید این عده ای از مردمان همین مملکتند با ظاهر و چهره ی همین مردم!...
3.جدیدا آدما "زود" جا میزنن. اینو تازه یاد گرفتم! باور کنید!...و البته اینهم یه حلقه ی زنجریه دیگه ایه تو زنجیره ی این زودهای لعنتی...زود عاشق شدن...زود فارغ شدن...زود دل بستن...زود دل کندن...زود گفتن...زود نگفتن!...زود تحریک شدن...زود ارضا شدن...زود عصبانی شدن...زود پشیمان شدن...زود خطبه ی "تهدید" و "دفعه بعد صریحتر میگم" خوندن...زود خطبه ی مهربانی و "بیاین با هم خوب باشیم" خوندن...زود گذاشتن...زود درآوردن!...زود خوردن...زود بوسیدن....اینروزا به اینا زود جا زدن هم اضافه کردم. تا بحال اینجور حسش نکرده بودم اینو...چقدر از این کلمه ی "زود" بدم میاد!
- کسی در کله ش این فکر اومد که من رگ سنتی و شرقیم بلند شده آیا؟...هر کس این فکر رو کرده درست فکر کرده...من یه پسر سنتی ام که به تمام روحیات شرقیم با افتخار میبالم...حالا اگه گاهی هم هوای مدرن بازی و لارجیت(!) گرفتمان هم گرفت.موقتیه و خب به کسی چه؟!...
مقابل زود "دیر" هم هست و آنهم کاملا مستعد ِ متفعن شدن است!...اما همین دیر رو بغل افعال بالا بذارید...میبینید نتیجه خیلی بهتره...اما خب فقط افعال بالا!....
4.چند شب پیش که اتفاقی سریال غیاث الدین(نردبام آسمان) رو میدیدم.صدای آشنای نقش اول میرفت رو مخم که برادرم آگاهی داد که ایشون گوینده ی رادیو و...(!) تشریف دارن... بعدش فکر کردم به این قضیه دیرین ِ رادیویی ها...از تلویزیون ِ خودمان به معنای واقعی کلمه متنفرم اما با رادیو کلا میانه ی چندانی ندارم...اما همیشه این بحث ِ طاقچه بالا گذاشتن ِ رادیویی ها تو مخم بوده...اینکه تلویزیون اخه و رادیو گله و ما نمیایم تلویزیون!...بعد در کمال جالبیت میبینیم فوج فوج ِ لشگر ِ مهاجرین از رادیو به تی وی رو...ازاون فرزاد حسنی گوگولی مگوری بگیر تا منافی(که کلی ادعاش میشد) تا همین برادر غیاث الدین و پارسال اویس و اون داماد ِ مهربون ِ علی نصیریان ِ میوه ممنوعه ...ظاهرا پشت اون اخه اخه گفتنها له له زدنی در کاره...و چه ظرب المثل زیبایی ست این..."گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده...." تازه فکر کن گوشت ِ تلویزیون...به قول ِ یکی از رافقا اوووووووووووووووووووووووق:
دی....
5.از اینجا ببینید همراهی مدونا با موج سبز رو...به کامنتاش هم نگاه کنید جالبه!...یکی گفته که این طرف فاحشه ست و این صحبتا...و یکی جواب داده اون که فاحشه ست فهمیده باید با این نهضت همراهی کنه توی بیچاره اما نفهمیدی!...قربون حرف حساب برم من!...
۶.تاکید میکنم! آلبوم ِ Relapse رو از دست ندین...
1.آخر هفته ی قبل یکی از بدترین خبرهای زندگیم رو شنیدم.خبری که با یه کم تغییر میتونست خوشترین باشه. چه میشه کرد که فعلا اخبار زندگی ما بیشتر بد و تلخ و ناراحت کننده ست تا خوب و شیرین و امیدوارکننده....
2.به گمانم اولین باری که تو عمرم روزشماری کردم برای رسیدن اول مهر, تابستان سالی بود که میرفتم سوم هنرستان...الانم دارم روزشماری میکنم برای روز ِ شروع دانشگاه. دلم برای بعضی از رفقای " بی ادعا" خیلی تنگ شده...
3.اما خبرها و انرژی های خوب از اون سر دنیا همچنان میرسه....از اینجا ببینید عکسهای اجرای مشترک محسن نامجو و گلشیفته فراهانی رو در شب قبل از اختتامیه جشنواره فیلم ونیز...
4.دو سال پیش همین بغل یه نظرسنجی گذاشتم برای نامجو که به نظرم نظرسنجی درستی از آب دراومد چون امکان کیلویی نظر دادنش رو برداشته بودم...هر چند 13 رای "ضعیفه" کمی مشکوک به نظر میاد!... این نتایج...

5.آلبوم جدید امینم یک شاهکار بی چون و چراست. تصوری که همه ی دوستداران این سالهای رپ و هیپ و هاپ از رپ دارن با این آلبوم بالکل به هم میریزه...به نظرم کسایی که رپ رو با کارای کاریکاتورگونه ی مضحک ِ داخلی و کارای چیپ خارجی شناختن اصلا عاجز باشن از گوش دادن به این آلبوم!...آلبومی به این عظمت و بزرگی که تراک به تراک بمبارانت میکنه...

*تو کف این عکسم...
* این دو سالی که با موسیقی پتی اسمیت آشنا شدم و حظ وافری که از اون برده و میبرم یه چیزی همیشه نظرم رو جلب میکرد و اون گمنامی نسبی پتی توی موزیکبازهای ایرانیه.با خودم فکر کردم بهتره به جای اینکه هر چند وقت یکبار چیزکی ازش بنویسم که همیشه خیلی شخصی و خصوصی از آب درمیاد یه مطلب نسبتا مفصل جهت آشنایی شماها باهاش بنویسم.این مطالب که میخونید از منابع مختلف و دریافتهای این دو ساله آشنایی من با پتیه...نثر واحدی برای نوشتن کلش پیدا نکردم.این شد که اولش رسمیه و آخرش محاوره!...(کلا یه جاهایی از رسمی و یه جاهایی از محاوره ای متنفر میشم!)....
مسیح مرد...

اواخر ِ دهه ی هفتاد دختری با سر و وضع شلخته و لباسهای پاره و موهای به همریخته و گاها بریده شده به صحنه آمد و راک ِ متفاوت و به عقیده ی بعضیها در آن زمان زمختی رو ارائه داد که بعدها سرمشق تمام موزیسینهای پانک شد. موسیقی ای که با شور و هیجان بالا و اجراهای پرانرژی پتی و گروهش روی صجنه جوانهای سرخورده ی دهه ی هفتادی رو تسخیر میکرد. پتی روی صحنه به همه میپرید و همه رو می درید.وحشی و افسارگسیخته به جامعه و فرهنگ و سیاست پل میزد و عقادیش رو در هنرش فریاد میکرد...

آلبوم "Horses" زاییده ی همین دوران و در واقع مانیفست کاری ِ پتی بود که با دکلمه ی سیاسی پتی شروع میشد :"مسیح مرد به خاطر گناهان کس ِ دیگر.اما نه برای گناهان من..."(از ترانه ی "نسل من") دکلمه ای که پتی سی سال بعد در کنسرت تاریخی اش در لندن و بعد نیویورک با اشاره ی طنازانه به همسن بودنش با جورج بوش تکرارش کرد... پتی از نسل جدید مبارزه و قد کشیدن مقابل نسلی رو میخواست که علیرغم تمام رویاهایی که داشت کسی مثل جورج بوش از میانش برخواست... از دیگر ترانه های معروف ِ پتی میشه به "Dancing Barefoot" , "به خاطر شب"(گاها با همراهی بروس اسپرینگستن) و "درباره ی یک پسر"(که در ستایش ِ نیروانای معروف خوانده بود)اشاره کرد...

روح ِ پانک
وجه قالب کارنامه ی هنری پتی آثار پانک او هستند. و کنایه آمیز اینکه در پانک به عنوان موسیقی ای که در ظاهر به شعر به معنای ادبی آن متکی نیست, پتی اسمیتی ظهور میکند و می شود روح ِ پانک که علایق ادبی خاص خودش را دارد و آنها رو میان شعرهایش می آورد.به جز وجه ِ کارهای رمانتیک و عاشقانه ی پتی وجه غالب شعرهای او را اشعار سیاسی و روشنفکرانه اش در بر می گیرد.پتی به عنوان یک هنرمند ِ راک مانند دیگر هنرمندان راک که داعیه ی آرمانخواهی وآزادی خواهی جهانی دارند هیچ گاه خودش را از سیاست و مشتقاتش دور نمی بیند...مخالفت با جورج بوش و جنگ عراق(که ماحصلش آلبوم "ترمپین ِ خیزش" در سال ِ 2004 بود),حضور در تور کنسرتهای "Change" ِ آرتیستهای معروف راک در حمایت از باراک اوباما در انتخابات امریکا و یا اشاره ی جالبش به اعتراضات خیابانی ایران در کنسرت اخیرش از جمله مصادیق سیاسی بودن ِ همیشگی او و البته آرمانخواهی و آزادی خواهی تمام نشدنی وی و نسل راکرهای دهه ی هفتادی و هشتادی ست...
پتی اسمیت؛رویای زندگی

فیلم ِ "Patti Smith;Dream Of Life" ساخته ی استیون سبرینگ محصول 2008,مستند ِ بسیار شخصی ای از زندگی هنری و اجتماعی و خانوادگی پتی و تموم حواشی ریز درشت زندگیشه که در جشنواره های مختلفی در سراسر دنیا به نمایش دراومد که حسابی مورد توجه ِ موسیقی بازها قرار گرفت.فیلمی که با ویدیوهای آرشیوی ِ کنسرتهای رنگارنگ ِ پتی در طی سالیان مدید جذااب از آب در آمده. شخصیت چندلایه ِ پتی همراه با حواشی فراوان زندگیش و ابعاد مختلف فعالیتهای هنری و سیاسی و اجتماعیش فیلم پر و پیمونی رو سامان داده که فقط و فقط سهم ما از آن عطش تماشایش است و البته این تریلری که گیر آوردم ازش...که میتونید از اینجا دانلود کنید... تو همین تریلر میتونید دختر و پسر پتی رو هم ببینید که دخترش(جس)بر خلاف مادرش چهره ی فوق العاده معصوم و دوست داشتنی و خوشکلی داره!:دی...
پتی بلاگر و مسئله ی ایران!...رای من کجاست؟!
چند وقت پیش که به وبلاگ پتی رفتم چیزی دیدم که نظرم رو جلب کرد.دو ماه بود که اینترنت نبودم و بعد از چند روزی که برگشته بودم(!) یادم افتاد سری به وبلاگ پتی بزنم که قبلا مشتریش بودم.معمولا پتی هر چند وقت یکبار چیزکی توش مینویسه.بر خوردم به عبارت ِ "ادای احترام میکنیم به برادران و خواهرانمان در ایران" و عکس ِ کف دست ِ خونین با زمینه ی سبز که ادای احترام پتی به معترضان ایرانی به انتخابات بود.بعد خبر یکی از کنسرتهای 2009 ِ پتی هم آمد که لا به لای ترانه ی"مردم قدرتمند هستند"ش عبارت "؟Were is my Vote" را فریاد میزده است....پتی مدتی قبل در گفتگو با -فکر میکنم- VOA گفته بود که حاضر است اگر شرایط مهیا باشد در ایران کنسرت مجانی بدهد!...که خب مهیا نیست صد سال سیاه!.... اینجا وبلاگ پتیه ...تو پستهای قبلی هم نوشته هایی در مورد ِ مایکل جکسن،بی نظیر بوتو,باراک اوباما و اتخابات امریکا,استیون سبرینگ و فیلم مستندش, و... میتونید بخونید.
*****
چند سکانس...

1. پتی اسمیت(Patti Smith) متولد 30 دسامبر 1946 در شیکاگو با نام کامل Patricia lee smith است.
2. قبل از فعالیت حرفه ای موسیقی در کتابفروشیهای عمده ی نیویورک مثل "Scribner" و"Strand" کار میکرد که زمینه ی آشناییش با شعرای فرانسوی مثل "بودلر" و "رمبو" و نویسندگان انقلابی مثل "ویلیام باروز" رو فراهم کرد.
3. اولین اجرای اختصاصی در کلوپ CGBG واقع در نیویورک و انتشار اولین آلبوم در سی سالگی.
4. افتادن از صحنه و شکسستگی گردن در سال 1977 و مدتی دوری از صحنه!
5. انتشار کتاب شعری با عنوان "بابل".
6. یکبار ازدواج کرده و یک پسر(Jackson) ویک دختر(Jesse) دارد.
7. شوهرش "فرد سونیک"؛ گیتاریست مشهور در سال 1994 فوت شده.وقتی که تنها 45 سال داشته است.
8. علاوه بر موسیقی و شعر در نقاشی و عکاسی و بازیگری نیز مهارت ویژه ای دارد.
9. موسیقی فیلم؛مهمترین تجربه در فیلم "پایان ِ دنیا" ی ویم وندرس و "قاتلین بالفطره"ی الیور استون.
10.انتشار آلبوم "ترمپیین ِ خیزش" در مخالفت با جنگ عراق و همدردی با مردم عراق در سال 2004
11. منتخب ِ تالار ِ شهرت ِ راک اند رول در سال ِ2007
12. برپایی نمایشگاه عظیمی در پاریس از آثار عکاسی و نقاشی اش در طول 4 دهه در سال 2007
13.شناخته شده به عنوان بت موسیقی پانک و ملقب به القابی چون : روح پانک,مادرخوانده ی پانک و مادربزرگ ِ پانک
14. 47 مین چهره ی بزرگ ِ تاریخ ِ راک اند رول به انتخاب مجله ی رولینگ استون.
15. 44 مین آلبوم ِ جاودانه ی تمام تاریخ در فهرست 500 آلبومه ی رولینگ استون.(آلبوم Horses)
16. دوستی و همکاری با آرتیستهای درجه یک و مشهوری مثل : باب دیلن, بروس اسپرینگستن, نیل یانگ و...
*****
فرصتی برای سکوت نیست...اینجا راک اند رول است!

چند تا لینک :
> آلبوم Wave پتی اسمیت با اجرای گروهش( که قبلا هم یادتون باشه لینکشو گذاشته بودم)....ریلیس ِ سال ۱۹۷۹
> تک آهنگ ِ "dancing barefoot"
>> راک اند رول دیوانه کننده ی "Rock n roll nigger با همراهی لنی کی(Lenny Kay) که اکیدا توصیه میشود!...اجرای زنده ی سال 1979
>>> تک آهنگ ِ Horses که البته اون اجرای زنده ش که چند پست قبل تعریفش رو کردم نیست..اون رو باید خودم آپلود کنم که....
>>>> اینجا هم چند تا عکس از نمایشگاه عکاسی و طراحی شخصی پتی اسمیت(land 250)که در سال ۲۰۰۷ در پاریس برگزار شد هست که میتونید ببینید....واقعا جالبن...
***
اینجا عکسهای محشری از پتی گذاشتم که یکی دو تاشون واقعا در حد شاهکارن که هیچ جای دیگه پیدا نمیکنین...توصیه میکنم از دست ندین!...
برای تمام کسایی که ازم سوءاستفاده کردن و خواهند کرد...
میگن دنیا دنیای رندی و زرنگی و کلاه خودتو چسبیدنه...دنیای به فکر "خودت" بودن...به یاد "خودت" بودن...هوای "خودت" رو داشتن...گلیم "خودتو" از آب بیرون کشیدن و ... میگن و میگن و بازم میگن...فرهنگ شده و رفته تو پوست و خون همه ی جماعت...از خرد و کوچک و ریز بگیر تا بزرگ و کلان و گنده!...همه و همه و همه!
اما من هنوز در برابر همه ی دنیام!..هنوزم دلم جا داره برای رفاقتای تازه...هنوز حاضرم بی قید و شرط دست رفاقت بدم,بی قید و شرط نارو بخورم!...و شاید این یه تاوانه و یه راز که نمیخوام تو دنیای واقعیم کسی ازش خبردار بشه... رازی که پشت سر تمام این سالای زندگیمه... تمام این سالا که از بچگی تو کوچه و مدرسه و بعد هنرستان و دانشگاه همیشه دوست داشتنی بودم!...همیشه دست رفاقت به طرفم دراز بوده... و نمیدونید چه لذتی داره اینکه همه دوست داشته باشن تو "تیم" ِ تو باشن...دوست داشته باشن به تو پاس بدن!...نمیدونید چه کیفی داره وقتی با دوستات داری قدم میزنی هر کدوم جالب ترین چیزی رو که تازگی شنیدن میخوان به "تو" بگن و ممکنه تو یه لحظه دو نفر بهت بکن ... - حامد... و تو بمونی به حرف کدوم گوش بدی و تو چشم کدومشون نگاه کنی...نمیدونید چه کیفی داره که بچه شهرستونیای دانشکده "داش حامد" صدا کنن...رفقات واسه خوشحالیت هر کاری کنن...
اونم تو! تویی که ذاتا بدقلقی ! تویی که هر چقدر هم گوشت تلخی کنی...هر چقدرم سرشون داد بزنی و عاقل اندر سفیه نگاشون کنی...هر چقدر فحششون بدی...تحقیرشون کنی و تو سرشون بزنی ذره ای از دوست داشتنی بودنت کم نمیشه...چون راز یه چیز دیگه ست...تاوانیه که برای همه ی این رفاقتا باید بدی...پایبندی به تمام این دستهای دوستی و بیخیالی و گذشت از پشت پا خوردنا و زخم خوردناست... راز قلبیه که تو تمام این سالها درش باز بوده به سمت رفاقت و دوستی و صمیمیت و عشق با هر تلفات و عوارض ممکنی!...راز دلیه که جا داره به اندازه ی تمام آدمای زمین.... و هر چقدرم که اون نوع آدمای ِ زرنگ و خوددوست اول متن که گفتم چنگ بندازن به قلبت و رخمیش کنن,قلب زخمی بر خلاف قوانین فیزیکی منقبض و بسته که نه؛ باز و بازتر میشه...

پ.ن۱:لطفا کسی یادآوری نکنه که رفیق خوب کم شده تو این دوره زمون!...که من هنوز دارم چند تایی!
پ.ن۲:عشق ِ خوب هم پیدا میشه...هنوز!
پ.ن۳:صحبت خودتحویلگیری و خودشیفتگی رو نکنید که.... خب عادت به فروتنی ندارم!
پ.ن۴:پیشامدی رخ داد و مجبور شدم به نوشتن این پست و این افشاگری!:دی....پست مفصل پتی اسمیت که قولش رو داده بودم بماند پست بعد,عوضش کلی لینک ِ جالب جمع کردم تا حالا!:-)
*"من در برابر همه ی دنیا" نام یکی از آلبوم های توپاک شکور, اسطورمه...که یادمه چند پست قبل هیشکی نشناختش!...

پ.ن : horses horses horses horses horses horses horses horses horses horses horses
+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 3:23 توسط حامد
از بدسلیقگی ژاپنی ها بود یا جبر روزگار همیشه کاکروی ما بازنده بود...واکاشی زومای خوش تیپ از هیشکی گل نمیخورد آخرش از سوبا گل میخورد... سوبا همیشه برنده بود...همیشه... و لج ما پسربچه های فسقلی در میومد که چرا همه ی گره های دراماتیک داستان با پیروزی سوبا باز میشه... اما با تموم گافها و ضعفهای ریز و درشت این یگانه کارتون روزگار ما انقدر دست ِ ذهن و خلاقیت ما باز میموند که فکر ِ خواهر خوشگل میزوگی و دامن چین دار کوتاهش باشیم و عموی برزیلی سوبا رو به چیزیمون نگیریم و تا آخرین قسمت امیدوار باشیم به برد کاکرو...به باخت تیم شاهین...

پ.ن1: تو این پتیارگی و پلشتی روزگار و احوال خرابم فکر کردم چه لزومی داره نوشتن از این غم و غصه ها و تلخیا...فعلا تا "فوتبالیستها" هست تا پتی اسمیت هست تا مگان فالوز هست تا کریستوفر والکن هست... گور بابا هر چی تلخی و سیاهی...
پ.ن2: پتی و مگان و کریستفور بماند برای پست بعد!
دوستم زهرا يه وبلاگ براي جاني دپ كبير ساخته. كلي ام عشق و علاقه و انرژي و سليقه پاش گذاشته...از دستش نديد...حساب رفيق بازي و اين صحبتا نيست،خودتون پست آخرشو نگا كنين حرفمو تاييد ميكنين...از كلي خبر و عكس و شات گرفته تا دانلود فايل صوتي ديالوگ رو همين يه پستش در بر ميگيره!...
فعلا كه خيلي فعاله و بدجور داره پرانرژي و تپل پست ميده...بجنبید...
+ نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 18:18 توسط حامد
+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:30 توسط حامد






